یادی از گذشته
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

خاطره زیر بر می گردد به سالهای دهه 40 شمسی ، زمانی که نیمی از راه ارتباطی شبخوسلات به رودسر از کنار رودخانه کیا رود می گذشت ( قابل ذکراست قسمتی از این مسیر از روستای کهنه گویه تا روستای سفید داربن در حال حاضر آسفالت می باشد). زمانی که برخلاف زمان حال وسیله نقلیه جهت جابجایی مسافران به ندرت پیدا می شد.

 بزرگان نقل می کنند که زنده یاد علی اکبر عاقلی با ماشین دوج جنگی که داشت هر روز صبح مسافران را از شبخوسلات و روستاهای اطراف جهت رفع نیازهای زندگی ، به رودسر می برد و عصر برمی گرداند. همانگونه که بیان کردم نیمی از مسیر را ، ازجاده سنگلاخی کناره  رودخانه کیا رود می پیمود تا به روستای کویه سفلی می رسید.

«آرامگاه بانو سادات حنیفه»

از این روستا تا شهر رودسر وضعیت جاده عوض می شد و از حالت سنگلاخی به خاکی تغییر وضعیت می داد. ولی یک مشکل اساسی وجود داشت و آن این بود که ؛ سطح جاده سنگلاخی از جاده خاکی پایین تر بود. بنابراین بایستی از یک جاده گلی با شیب تند گذر می کرد که در کنار یک آرامگاه به نام بانو سادات حنیفه قرار داشت.


 

« آرامگاه بانو سادات حنیفه »

 

« جاده شیبدار »

در روزهای بارانی و زمستانی گذر از این جاده گلی به سختی انجام میگرفت و خیسی جاده باعث سر خوردن ماشین می شد. در آن لحظه زنده یاد علی اکبر عاقلی با صدای بلند می گفت : مرداکون بین جیر (مردها پیاده بشن ) تا هم ماشین سبک بشه و هم مردها ماشین رو هل بدن تا از این جاده گلی گذر کنند.

بعد از اینکه ماشین  از شیب جاده گلی عبور می کرد و وارد جاده خاکی که می شد مسافران یک صدا و بلند سه مرتبه صلوات می فرستادند.


 

این سه بار صلوات فرستادن یادگاری ماند از آن دوره پس جا دارد به یاد گذشتگان و برای شادی روح در گذشتگان هر زمان به این آرامگاه که میرسیم سه بار صلوات بفرستیم.