تابستان آمد ...
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

تابستان آمد . تابستان آمد با گرمایش.تابستان آمد با زیبای هایش . تابستان آمد با میوه هایش، با هلوی زرد خراسا نش، با بستنی های خام محلی اش با عطر و بوی گل چای اش، تابستان آمد با خاطرات تعطیلی مدارسش با فوتبال و بازی های کودکان در کوچه پس کوچه های شهرش. تابستان آمد با هیا هوی کودکان در آبتنی(شناکردن) در  پیلا سنگ طله اش .تابستان آمد فقط با یاد  مهربانی ها و دوستی ها و محبت هایش . تابستان آمد با مهر محبت هایی از نوع آن مهر محبتهایی که محمد امید فارغ از مدرسه به این کره اسب زیبا دارد .تابستان آمد باحال و روز هایی از نوع آن حال و روزی که محمد امید ما با این ماشین طبیعت گردی دارد. فرا رسیدن تابستان را برای تمامی شما دوستان آرزوی خیر و برکت دارم.

 



 
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ...
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 
از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز را پرسیده می آید کسی

سالروز میلاد گل نرگس ،برترین منادی عدل و داد و بزرگمردی که ره آورد ظهورش رهایی و رستگاری است برهمه عاشقان و منتظرانش خجسته و فرخنده باد.


 
یادی و خاطره ای
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

از آنجا که فصل گرما همیشه با مصرف بالای صیفی جات همراه است در این فصل بازار فروش و حمل این محصولات از مزارع تا میادین تره بار  نیز به گرمی فصلش می باشد.

یادش بخیر ، در دهه 60 دو شخصیت بزرگوار داشتیم . زنده یادان حاج احمد رحمان نژاد و علی اکبر عاقلی که با توجه به شغلشان مظهر تلاش و تجربه و دنیا گردی بودند.  از آنجا که هر کدام از آنها صاحب کامیونهای کشنده داف قرمز رنگ و  ولوو تک کابین توپی طلا N 12 بودند، در فصل بر داشت صیفی جات ایشان هم به کار حمل و نقل آنها می پرداختند.

جهت حمل خربزه،هندوانه ، طالبی و به منظور  کاهش ضربات وارده به محصول و جلوگیری از خراب شدن آنهاکف اطاق عقب ماشین را با کاه و کلش می پوشاندند. سپس میوه ها را با احتیاط بارگیری می کردند. بعد از تخلیه ماشین در میادین میوه و تره بار، معمولاً در کف اتاق عقب مقداری خربزه و هندوانه لای کاه و کلش باقی می ماند . وقتی این دو بزرگوار جهت تمیز کاری و تخلیه ماشین از کاه و کلش ماشینشان را کنار رودخانه کیا رود پارک می کردند بچه ها پی می بردند که بارشان خربزه و یا هندوانه بوده است . برای همین  سریع خودشان را به آنجا می رساندند تا در هنگام تخلیه هر گروه سهمیه خود را از خربزه و یا هندوانه گرفته و با خوشحالی از آنجا دور می شدند.

یادش بخیر خدا رحمتشان کند که باعث شدند این خاطره برای همیشه ماندگار شود .

رودخانه کیا رود جایی که ماشینها را تخلیه می کردند.