افسانه سیاه گالش 2
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

سیاه گالش به سرگالش گفت که :((علی خانه)) در این منطقه باعث اذیت وآزارمن و اموالم ((آهوها وگوزنها)) می شود، به او بگو که توگوزنهای مرا زیاد و با بیرحمی شکار میکنی که من از تو ناراحت وناراضی هستم وبه هر صورت تقاص و انتقام خون گوزنهایم را از تو خواهم گرفت ، یا اینکه از کارت دست برداری.

 

چلکا رودخانه 

((بقیه داستان در ادامه مطلب ))


 
افسانه سیاه گالش 1
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سیاه گالش ،کلبه جنگلی

داستان زیرکه تا حدودی به صورت یکی از افسانه ها و داستانهای گالشی در بین جنگل نشینان منطقه نقل می شود توسط مرحوم زلفعلی قنبری از ساکنان روستای گوشت پزان نقل شده و از دفتر خاطرات گروه کوهنوردی جوانان شبخوسلات برگرفته شده است.

 

روستای گوشت پزان بخش رانکوه


سالهای سال پیش ، پیشینیان تعریف کرده اند که درنواحی کورکوه(کل کوه) صحرا کوتام سرگالشی زندگی می کرد و گاوهای او در این منطقه از جنگل چرا می کردند.خانه و زندگی او به روایتی در روستای شبخوس سرا و به روایتی دیگر در روستای لشکاجان بود به هر حال در جلگه خانه و زندگی داشت. 
  در یک روز تابستانی سرگالش برای رسیدگی گاوهای خود به کولام(کلبه جنگلی)آمده بود ودر آن روز یک آهوی کوچک با دست شکسته لنگان لنگان به کولام او نزدیک شد و گالشها (دامداران-گاودارها) آهوی دست شکسته را گرفته وبه داخل کولام می آورند و به سرگالش خبر داده و نشان می دهند.و اصرار می کنند که سر گالش اجازه داده تا آهو را ذبح کرده و کبابی آماده سازند و جشنی به پا دارند.
  اما سرگالش بلند طبع،میگوید که آهو را نکشید اگر گوشت می خواهید بروید خودتان آهو یا گوزنی شکار کنید و بخورید،نه این آهوی دست شکسته را، و این از انصاف وجوانمردی خارج است که آهوی کوچکی به ما پناه آورده است و به کمک ما احتیاج دارد را ذبح کنیم وبکشیم و از گوشت آن کباب درست کرده و بخوریم.پس بهتر است که به فکر کشتن آهو نباشید.
  از آنجایی که که خودش شکسته بند بود،دست شکسته آهو را بست و به چوپانها گفت که:از آهو نگهبانی و رسیدگی کنند تا دست او خوب شده و سلامتی خود را دوباره بدست آورد . بعد از اینکه دست آهو خوب شد آن را آزاد کردند.

کولام (کلبه جنگلی) مرحوم زلفعلی قنبری 

((بقیه داستان در ادامه مطلب))